هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
138
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
« جوراب » خوب اينجا مشهور است . اراضى « يكان » بهطور قطعات متعلق به خوانين آنجا است . اكثر خوانينش « صاحبمنصب ديوانى » و از تربيتيافتگان شاهزادهء خلدآشيان « نايب السلطنه » - طيب اللّه رمسه « 1 » - هستند . جوانان « شجاع » و « رشيد » اين محال مشهور و معروف است ، ولى اكنون به جهت شيوع « چوبوق « 2 » ترياك » و از جهت ميل جوانان به كشيدن آن ، يكجا از كار افتادهاند . از قضاياى اتفاقيه آنكه « محمد خان » پسر « حاجى عيسى خان » ، كه مدتها در خيال زيارت بود ، در اين سفر هر قدر خواست كه به اتفاق الحجاج ، به آرزوى خود نايل گردد و تكليف شرعى را از ذمّهء خود برى « 3 » سازد ، و هرچند خود « مايل » و « راغب » بود ، ولى چون مشيت يزدانى بر اين تعلق گرفته بود كه آن جوان دلير در عين جوانى شكار صيد اجل گردد و زياده از يك ماه در اين دار فنا اقامت ننمايد ، اسباب حركت فراهم نيامده ، عمر جوانيش تا بيست و هفتم شهر مبارك رمضان وفا كرده ، صبح آن روز در دست « اشرار » مقتول گرديد . [ ماجراى قتل عمهزاده ] توضيح اين مجمل آنكه « اسفنديار خان » و « زال خان » كه هردو برادر و پسران مرحوم « على محمد خان » اند ، با « حاجى عيسى خان » در خصوص تيول قريهء « ديزج يكان » منازعه و مخاصمه داشتند ، و مكرّر نزاع ايشان از حرف گذشته ، به تير و تفنگ كشيده بود ؛ و همواره « خصومت » و « عناد » ما بين اينها زايد و آتش فتنه ، آنا فانا ، « 4 » از دو طرف شعلهور [ شده ] و « غوغا » همواره پابرجا بود . تا اينكه در 27 رمضان ، « محمّد خان » با دو برادرش و با جمعى ديگر براى مهم شخصى خود كه به « مرند » رفته بودند ، روز ديگر ، بعد از ظهر ، در مراجعت از « مرند » به « يكان » ، طرف مقابل قبل از وقت در بين راه در جايى كمين كرده ، مسلح و مكمل ، منتظر عبور آنها بودند . در وقت عبور ، حضرات چون آن جوانان را عارى از سلاح مشاهده مىنمايند ،
--> ( 1 ) . خدا خاك وى را پاكيزه گرداند . ( 2 ) . چوبوق , ( Chibouque ) چپق . ( واژهاى تركى است ) . ( 3 ) . بر كنار ، دور . ( 4 ) . آن به آن ، متواليا .